كوچه باغ عشق ما

خاطرات من و آقاهه!


سیندخت و عدم توان در تصميم گيری!
فردا امتحان ارشد دارم...هم فردا و هم پس فردا! آخه از بس خوندم مي خوام دو تا دو تا قبول بشم!! راستش موقعي كه رفتم ثبت نام بدجور تو شور و حال اين بودم كه حتما بخونم و قبول بشم اما بعدش...بگذريم...خودتون متوجه شدين كه اين بعدش يعني نخوندم!!smilie واقعيتش اينه كه من به شدت علاقه دارم كه ادامه تحصيل بدم اما دچار بد وضعيتي هستم...يعني اصلا نمي دونم چه رشته اي بخونم!smilie يعني رشته ي خودمو ادامه بدم يا تغيير رشته بدم؟!اگه بتونين راهنماييم كنين ممنون ميشم...چون خيلي دارم اذيت ميشم...smilieرشته ي خودمو كه مي دونيد من حقوق خوندم و البته با علاقه وارد اين رشته شدم اما از ترم يك دانشگاه متنفر شدم! چون سيستم آموزشي اين رشته اصلا اونجور كه بايد نيست...الان هم از اينكه در اين زمينه پيشرفت كنم لذت مي برم اما چون اولا خيلي سخته و دوما من حتما دلم مي خواد كار كنم اگه فوق هم قبول بشم باز بايد يكي از آزمونهاي وكالت و مشاوره رو قبول بشم تا بتونم كار كنم كه اين كار حضرت فيله و مخصوصا اينكه جامعه ي ما هنوز هم تفكرات مردسالارانه داره و به مست وكيل مرد بيشتر گرايش هست...رشته ي ديگه اي كه دوست دارم روانشناسيه...گاهي هم به سرم مي زنه كه از اول بشينم كنكور بدم!يعني اصلا رشته ي علوم تجربي بخونم كه كاربردي تره!smilie اگه راهنماييم كنيد ممنون ميشم...راستي امتحان بانك صادرات رو هم خوب دادم اما متاسفانه نبايد اميدي به قبولي داشته باشم چون فرماليته بود!smilie

?سيندخت | سه شنبه, اسفند 8, 1385 | پیوند